سایر قسمت ها
اخلاص و بندگی در دیدگاه ائمه معصومین علیهم السلام( مناجات اهل بیت علیهم‌السلام) آیت الله حسینی قزوینی

قسمت صد و چهل و پنجم برنامه اخلاق علوی سیره مهدوی با کارشناسی آیت الله حسینی قزوینی و اجرای آقای مرعشی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی 27 01 1405 (قسمت 145)

عنوان برنامه: اخلاص و بندگی در دیدگاه ائمه معصومین علیهم السلام(مناجات اهل بیت علیهم‌السلام)

کلیدواژه: اخلاق علوی سیره مهدوی؛ بندگی؛ مناجات اهل بیت؛ مناجات شعبانیه؛ مقام وصل؛ کمال انقطاع؛ دیدن خداوند؛ روح؛ چشم قلب؛ ذات خداوند؛ علامه طباطبایی!

استاد: حضرت آیت الله حسینی قزوینی

مجری: حجت الاسلام والمسلمین مرعشی

مجری:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، الْحَمْدُلِلَّه رَبّ العَالَمِینْ، وَصَلی الله عَلیٰ مُحَمّدٍ وَآلِه الطَاهِرین؛

عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت همه شما بینندگان عزیز «شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)»

الحمد لله این توفیق را داریم امشب هم در شب جمعه ای دیگر سید اللیالی با برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی محضر شما بینندگان عزیز و ارجمند برسیم، برنامه ای که این توفیق را داریم بحمد لله در محضر استاد حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی هستیم ان شاء‌ الله امشب هم بتوانیم نهایت بهره و استفاده را از محضرشان ببریم.

همان طور که مطلع هستید در ابتدای برنامه هایی که محضر استاد هستیم دل هایمان را روانه ساحت مقدسه حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) می کنیم این دل هایی که بر روی شان زنگار و غبار گرفته است این غبارها مقداری بر خیزد نور تلألو حضرت زهرای مرضیه ان شاء الله بر آن بتابد. و این دل های ما آماده بشود برای مباحثی که در این جلسه خواهیم داشت.

همان طور که مطلع هستید مباحث، مباحث عمیق معرفتی و اخلاقی است جز با این توسل ابتدایی به نظرم نمی شود کسی این نور و این حقانیت را درک بکند ان شاء‌ الله آماده هستیم از محضر استاد استفاده کنیم سلام عرض می کنم در خدمت تان هستیم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- ِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل.

خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم موفقیت همه عزیزان را از خدای منان خواهانم!

همان طور که عزیزم اشاره داشتند طلیعه عرائض مان را با یادی از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) آغاز کنیم باشد که آن بی بی دو سرا گوشه چشمی به ما، بینندگان ما، به کشور ما، به مردم ما و به تمام عزیزانی که در راه دفاع از حق و مبارزه با باطل مشغول هستند عنایتی داشته باشد.

ز دست مردم یثرب چه آمد بر سر مادر * که مرگ خویش را کردی طلب از داورت مادر

از این پهلو به آن پهلو مپیچ این غمگسار من * مبادا صدمه بیند زخم های پیکرت مادر

تو بین دشمنان کردی حمایت از علی من هم * جدا یک دم مگردم از کنار بسترت مادر

تو کردی پاک از چشم علی اشک غم و من هم * بگیرم اشک مظلومی به چشمان ترت مادر

نه تنها من در و دیوار این غمخانه می گیرد * گهی بر تو گهی بر غصه های رهبرت مادر!

(وَسَيعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَي مُنْقَلَبٍ ينْقَلِبُونَ)

مجری:

طیب الله انفاسکم شما بینندگان عزیز و ارجمندی برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی را مشاهده کردید قطعاً مطلع هستید در این مدتی که محضر شما بودیم مباحث مختلفی مطرح شد تا رسیدیم به آن عبارات ناب، عارفانه و عاشقانه ای که چه بسا جایش در مثل همین امشب در شب های جمعه، در لیالی قدر، در مناجات شعبانیه که این فرازها را از ائمه یاد گرفتیم.

از آن های که اهل اصحاب سِرّ هستند افرادی هستند که می دانند چگونه با خدا و رب خودشان باید مناجات بکنند. حضرت استاد عبارات زیادی از محضر شما شنیدیم و در مقداری در عمق آن ها توانستیم غوس بکنیم اما یکی از آن عبارتی که بسیار از ابتدا خاطرم هستم حضرتعالی هم به مناسبت اشاره می فرمودید.

اشاراتی بود الان می خواهیم ان شاء الله اگر شد بیشتر در این مطلب دقت بکنیم عبارت زیبای «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْك‏» اگر ممکن هست این جلسه نسبت به این عبارت حضرتعالی بفرمایید

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه، وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

یکی از فرازهای مناجات شعبانیه خیلی عمیق و عجیب هست تک تک فرازهای این بخش واقعاً انسان را به حیرت وا می دارد که ائمه (سلام الله علیهم اجمعین) به ما یاد دادند اگر می خواهیم حاجت از خدا بخواهیم چه بخواهیم؟ دنیا بخواهیم شصت، هفتاد یا صد سال می گذرد ارزشی ندارد مقام و ثروت بخواهیم.

اصلاً از خدای عالم چه بخواهیم که در آن زندگی جاودانه و ابدی مان به دردمان بخورد و در این دنیا هم که مزرعه آخرت هست بهترین بهره را ببریم.

 به نظرم این تعبیر در جاهای دیگر ندیدیم. فقط انحصاراً در مناجات شعبانیه هست و یک بار هم تکرار شده است.

«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ»

إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، محقق/ مصحح: ندارد ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج2، ص687

«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْك‏» خدایا به من نهایت بریدن از همه چه و پیوستن به خودت را عطا کن. جمله خیلی سنگینی است اگر کسی واقعاً به این جا برسد از همه چه ببرد حتی از خودش، زن،‌ بچه، مال، مقام و بهشت همه چه ببرد به خدا متصل شود «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» قلب ما را، چشمه های دل مان را با نور نگاه کردن به خودت روشن و درخشان کن!

«حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» تا جایی که حجاب های نورانی را پاره کنیم و به سرچشمه عظمت تو برسیم. «فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ» تا به جایی که روح و جان ما به مقام بلند و پاک تو گره بخورد و آویزان درگاه و عزت قدس تو شود.

 ائمه (علیهم السلام) چه می خواهند؟ «وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ» توضیحاتی اشاره می کنم شاید رسیدن به همان مقام

(ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَكَانَ قَابَ قَوْسَينِ أَوْ أَدْنَى)

سپس نزديک آمد و نزديکتر شد تا [فاصله‏اش] به قدر [طول] دو [انتهاي] کمان يا نزديکتر شد.

سوره نجم (53): آیه 9

آن جا را از خدای عالم می خواهد در این جا چهار مرحله را ائمه (علیهم السلام) از خدا خواستند.

این را بارها عرض کردیم مناجات شعبانیه، مناجات یکی از ائمه نیست مثلاً‌ «دعای کمیل» مال آقا امیر المؤمنین است «دعای عرفه» مال آقا امام حسین (سلام الله علیه) است. «دعای ابو حمزه ثمالی» مال امام سجاد (سلام الله علیه) است.

ولی این مناجات مال همه ائمه بود یعنی از حضرت امیر این مناجات ‌آغاز شد امروز هم ظاهراً آقا ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) این مناجات را زمزمه می کنند که دارد همه ائمه، استثناء هم ندارد. در این جا یک مقام تجرید و انقطاع از غیر است «كَمَالَ الِانْقِطَاعِ» در حقیقت به تعبیر آقایان اهل دل، مقام تخلیه هست.

انسان دل را از هر چه غیر خدا هست خالی کند از همه وابستگی های مادی، ذهنی، حتی معنوی هم که مانع رسیدن به خدا هست خالی کند. بعضی وقت انسان به دعاها و نماز دلخوش است یا این که از خدای عالم بهشت می خواهد دلخوش است. از خدا می خواهد جهنم نرود به این ها دلخوش است، این ها در حقیقت مانع رسیدن به الله است باید از همه این ها انسان ببرد فقط او!

 مسئله دوم، مسئله شهود و مکاشفه هست رسیدن به جایی که انسان همه جا خدا را ببیند «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» به تعبیر اهل دل مقام تجلیه هست مقام زینت دادن قلب، زینت دادن وجود و زینت دادن روح است.

در این جا از خدای عالم می خواهیم چشم دل را باز کند آن چه که می تواند ما را به بالا ببرد به جوار حق متصل کند احتیاج دارد که چشم دل باز بشود.

چشم دل باز که جان بیبنی * آن چه نا دیدنیست آن بینی

مقام سوم در این جا عبور از حجاب های روحانی است «تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» حجاب های نورانی، حجاب های ظلمانی نمی گوید. در این جا آقایان عرفاء حرف زیاد دارند توضیح خواهم داد. یک سری برای رسیدن به الله، رسیدن به اهل بیت حجاب هایی هست مثل گناهانی که مرتکب می شویم.

دروغ، افتراء، غیبت، نگاه به نا محرم و معصیت همه این ها حجاب و پرده است نمی گذارد به حق و خدا برسیم. یک سری هم حجاب های نورانی است «تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» خدایا من را توفیق بده چشم دلم، حجاب های نورانی را هم پاره کند. یعنی علم

«العلم هو الحجاب الأكبر»

علم، گناه نیست، علم در حقیقت خودش نور است ولی نوری است که مانع می شود «العلم هو الحجاب الأكبر»

 یا حضور قلب در نماز؛ بعضی وقت ها دل مان را به این خوش کردیم خودش حجاب می شود یا بعضاً کراماتی از ما سر می زند. بعضی از عنایاتی خدای عالم می کند که انسان می تواند فرض طی الأرض پیدا کند با یک نگاه مریضی را شفا می دهد. همه این ها هم حجاب است ولی حجاب های نورانی است حجاب های ظلمانی نیست.

 در این جا ائمه از خدا می خواهند «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» خدایا به ما توفیق بده حجاب های نورانی را هم پاره کنیم. مقام چهارم «فَناء فی الله بقاء بالله» است از اسرار اربعه رسیدن به آن جایی است که انسان به خدای عالم می رسد.

«ما رَأَيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»

امیر المؤمنین می فرماید به هر چه نگاه می کنم قبل از او خدا را می بینم با او خدا را می بینم بعد از او هم خدا را می بینم.

به دریا بنگرم دریا تو بینم * به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت * نشان از صنع زیبای تو بینم

لذا از خدا می خواهد «وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ» خدایا کاری که کن این قطره وجود من به اقیانوس عظمت تو برسد. روح من از خود بی خود شده به منبع اصلی که از او آمده

(فَإِذَا سَوَّيتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ)

هنگامي که کار آن را به پايان رساندم، و در او از روح خود (يک روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگي براي او سجده کنيد!»

سوره حجر (15): آیه 29

به همان جا دوباره برسم. خدایا آن چنانم کن در آغوش معشوقم که تو هستی آرام بگیرم. این یک نکته ابتدایی بود این چهار مرحله را خواستم اشاره ای کرده باشم که در فرمایشات معصومین در فرازی از مناجات شعبانیه هست.

اما اگر بخواهیم مقداری عمیق بشویم بخش اول این فراز «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ»، کمال انقطاع شاید انسان نماز می خواند در همان نماز آن های که حضور قلب دارند توجه به هیچ چیز ندارند.

حتی افراد عادی هم هست شب چهلم «مقام معظم رهبری» تکه ای از یکی از علمای بزرگ عرض کردم در «ایرانشهر» تبعید بودیم عده ای از «قم» به دیدار مقام رهبری آمده بودند به امامت ایشان شروع به نماز خواندن کردیم. می گفت در این میان بزغاله ای وارد اتاق شد شروع به سر و صدا کرد سجاده یکی از آقایان را برداشت و فرار کرد.

گفت همه خندیدند تنها کسی که نمازش را به هم نزد این سید اولاد زهرا بود بعد از نماز ایشان می گوید جناب آقای «راشد یزدی» ناقل قضیه هست گفتم شما چطور خودتان را نگه داشتید نمازتان را به هم نزدید؟ گفت مگر چه بود؟ گفت مگر متوجه نشدید بزغاله آمد و سر و صدا کرد. گفت اصلاً متوجه نشدم!

بعضی از این حالات برای خیلی از افراد هست افرادی که واقعاً تزکیه شده هستند مراحلی را از سیر و سلوک گذرانده اند هست. ولی در این جا می گوید «كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ» از این هم بالاتر بروم یعنی جز تو کسی را نبینم. یعنی آن چنان وصل به حقیقت مطلق بشوم که حتی عبادت خودم را هم نبینم.

اگر انسان به این جا برسد یعنی به یک مرحله ای برسد که هیچ چیز برای او مطرح نباشد فقط رسیدن به معشوق باشد آن معشوقی که از او جدا شدی (وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي)

یکی از بزرگان، عرفاء تعبیری دارد می گوید کلمه من را اگر در زندگیت پیدا کردی همه چه را پیدا کردی. من یعنی چه؟ به من معرفی کنید این که من می گوید این من چه است؟

می گوییم چشم من، دست من بعضی ها می گویند مراد از من، روح است می گوید روح من، قلب من پس این من کجاست و چه است؟ که ما همه چه را نسبت به او می دهیم. می گوید این من یک چیز گمشده ای هست که اگر ما از منیّت و نگاه به خودمان بریدیم احساس کردیم که ما مال دنیای دیگری هستیم.

همان (وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) خدا می فرماید از روح خودم به تو دمیدم مراد از این من، آن روح است. اگر توانستیم از خود گذشتیم، منیت گذشتیم، دنیا گذشتیم، از همه چه گذشتیم وصل به اقیانوس الهی شدیم آن وقت می فهمیم من یعنی چه؟

نکته خیلی ظریفی است شاید خیلی از عزیزان این تعبیر را به تا حال نشنیده بودند. واژه من یک گمشده ای هست همه دنبال این هستند که ببینند این من چه است؟ ولذا در این جا می گوید «هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ» خدایا چشم، گوش و ... همه چیزم را به آن من متصل می کنم من را به آن من برسان عبارت از رسیدن به روح الهی است.

در قرآن سوره مزمل خطاب به رسول اکرم

(وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيهِ تَبْتِيلًا)

و نام پروردگارت را ياد کن و تنها به او دل ببند!

سوره مزمل (73): آیه 8

(وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ) پیغمبر، نام خدا را ذکر کن (وَتَبَتَّلْ إِلَيهِ تَبْتِيلًا)، (تَبَتَّلْ إِلَيهِ تَبْتِيلًا) یعنی فقط به او منقطع شو، تنها به او دل ببند، از غیر او ببر، فقط او را بخواه غیر از او رها کن (تَبَتَّلْ إِلَيهِ تَبْتِيلًا) فقط و فقط به او چشم بدوز برای رسیدن به او تلاش کن.

 نکته خیلی ظریفی است در مناجات امام حسین (علیه السلام) در دعای عرفه شان تعبیر عاشقانه دارد. می گوید

«إِلَهِي‏ مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَك‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج95، ص226

«إِلَهِي‏ مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ» خدایا کسی که تو را گم کرد چه پیدا کرد؟ «مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ» کسی که به تو نرسید در دنیا به چه رسیده است؟ این عمر هشتاد و نود ساله اش را صرف کرد چه چیزی به دست آورد اگر تو را به دست نیاورد «وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَك‏» خدایا اگر کسی به تو رسید چه کم کرد و چه گم کرد و به چه چیز نرسیده است؟

یعنی تو همه چیز هستی اگر کسی به تو رسید همه چیز دارد اگر نرسید دنیا، مقام، سلطنت و همه چیز باشد هیچ فایده ای ندارد.

 «حافظ شیرازی» شعر زیبایی دارد می گوید:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود * ز هر چه رنگ تعلق بگیرد (پذیرد) آزادم

اگر از هر چه که رنگ تعلق می گیرد همین طور من ها، من ها این من ها تا کِی؟ کسی درِ خانه رسول الله آمد حضرت فرمود که هستی؟ گفت من هستم گفت تا کِی من من می کنید؟ گفت عبد خدا، گفت حالا بیا تو؛ از کلمه من در حقیقت یک بتی درست کردیم و همه چه را بر محور این من داریم می چرخانیم.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود * ز هر چه رنگ تعلق بگیرد (پذیرد) آزادم

«سعدی» شیرین سخن هم در انحصار عشق به حضرت دوست نکته زیبایی دارد می گوید:

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی * که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

(وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) این خلاصه ای از قسمت و فراز اول این مناجات بود.

 در قسمت دوم دارد «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» این یک چیز دیگری است خدایا دیدگان قلبم را به نوری که با آن تو را می نگرد روشن ساز. «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» خدایا کاری کن چشم دلم باز بشود با این چشم دلم تو را ببینم.

بله خدا را نمی شود دید ولی با چشم ظاهری ولی با چشم دل می شود.

امام سجاد در دعای خمس عشر می فرماید:

«وَ رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي‏، وَ لِقَاؤُكَ قُرَّةُ عَيْنِي‏»

زاد المعاد- مفتاح الجنان‏؛ نويسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 1110 ق‏)، محقق / مصحح: اعلمى، علاءالدين‏، ناشر: موسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بيروت‏ 1423 ق، ص411

«وَ رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي‏» خدایا دیدنِ تو حاجت من است «وَ لِقَاؤُكَ قُرَّةُ عَيْنِي‏» اگر تو را ملاقات کنم این مایه چشم روشنی من است. پس می شود خدا را دید ولی نه با چشم سر!

 تعبیر عمیقی «علامه طباطبایی» دارد شاید بعدها به مناسبتی عین عبارتش را خدمت بینندگان عرض کنم در رابطه با این که انسان چطور می تواند با خدا ارتباط برقرار کند! او نا محدود ما محدود اصلاً مگر می شود محدود با نا محدود ارتباط برقرار کند؟ اصلاً امکان پذیر نیست هیچ سنخیتی میان نا محدود و محدود نیست.

ایشان می فرماید ما و علم ما و وجود ما معلوم خداست و خدای عالم عنایتی می کند به معلوم خودش که ما هستیم توسعه می دهد و ما را هم مثل خودش قرار می دهد.

«عبدي أطعني أجعلك مثلي»

بنده من را اطاعت کنید...

نام كتاب: مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام‏؛ نويسنده: حافظ برسى، رجب بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: 813 ق‏)، محقق / مصحح: عاشور، على‏، ناشر: أعلمي‏، مكان چاپ: بيروت‏: 1422 ق‏، ص104

لذا در آن جا می شود نا محدود، محدود را می بیند در این جا هم می گوید خدایا نور قلب من را آن چنان نورانی کن که تو را ببینم، یعنی با آن نگاه خودت! همان روایتی است که در «صحیح بخاری، و «کافی شریف» هست «کلینی» آورد که بنده در اثر نوافل به خدا نزدیک می شود خدا می گوید: «وَ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا»

«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْ‏ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَنْ مَوْتِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَه‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص352، بَابُ مَنْ آذَى الْمُسْلِمِينَ وَ احْتَقَرَهُم‏، ح7

«وما يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إلي بِالنَّوَافِلِ حتى أُحِبَّهُ فإذا أَحْبَبْتُهُ كنت سَمْعَهُ الذي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الذي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ التي يَبْطِشُ بها وَرِجْلَهُ التي يَمْشِي بها وَإِنْ سَأَلَنِي لَأُعْطِيَنَّهُ وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِي لَأُعِيذَنَّهُ وما تَرَدَّدْتُ عن شَيْءٍ أنا فَاعِلُهُ تَرَدُّدِي عن نَفْسِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وأنا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج5، ص2384، 6137

وقتی بنده به آن مقام بالا رسید خدای عالم چشم، دست، پا و زبان او می شود. این زبان، این چشم از این چشم صنوبری تبدیل به چشم الهی می شود. یعنی در حقیقت نا محدود با نگاه لطفش محدود را به نا محدود مبدل می کند و آن جا دیگر نا محدود، نا محدود را می بیند.

 این نکته ای است خواستیم برای عزیزانی که اهل دل هستند آن های که مقداری در مسائل عرفان هم بودند یا علاقه دارند بیان کنم. شاید برای خیلی ها قابل هضم نباشد.

 به قول حضرت «امام (رضوان الله تعالی علیه)» می گوید استادم مرحوم «شاه آبادی» گاهاً برای افراد عادی، بازاری ها و ... جلساتی داشت همان حرف های که برای ما در جلسات عرفان می گفت برای آن ها هم می گفت.

 عرض کردم این مطالب خیلی سنگین است اصلاً نمی فهمند چه است؟ گفت آقا «روح الله» بگذار این ها، کفریات ما را بشنوند. شاید در میان آن ها کسی باشد چشم دلش باز بشود برود دنبال این که ‌آقای «شاه آبادی» فلان جمله را گفت چه است؟

عزیزان این هم خدمت تان عرض کنم بعضی از چیزها هست که با علم می شود رسید. روایات توحید را آدم بخواند تفاسیر قرآن، آیات اول سوره حدید، آخر سوره حشر در روایت دارد این ها برای علمای آخر الزمان نازل شده است. یعنی عصر نزول وحی هم خیلی متوجه این آیات نمی شدند آن جا اسماء ذاتی، اسماء صفاتی، اسماء افعالی همه در کنار هم قرار گرفت یک دنیایی برای خودش است.

این‌ها را یک دفعه این است که انسان با علم و تفاسیر آدم نگاه می کند یک چیزهایی می بیند ولی بعضی چیزها هست با علم نمی شود رفت آن جا نیاز به تزکیه، ترک گناه، ترک معصیت، ترک مکروه و ترک مباحات است.

(وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيعَلِّمُكُمُ اللَّهُ)

از خدا بپرهيزيد! و خداوند به شما تعليم مي‌ دهد؛

سوره بقره (2): آیه 282

تقوا داشته باشید تا خدا به شما علم بدهد آن علم، غیر از این علمی است که در مکتب، مدرسه، دبیرستان و دانشگاه می خوانیم.

«مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه‏»

جامع الأخبار( للشعيري)؛ نويسنده: شعيري، محمد بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: قرن 6)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: مطبعة حيدرية نجف، بی تا، ص94

چهل روز کسی کارش خالص برای خدا باشد «ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه‏» خدای عالم چشمه های نور را از قلبش به زبانش جاری می کند.

آن علم، علم لدنی است علم دبیرستان، حوزه، دانشگاه و این ها نیست. البته آن هم باید دقت کنیم او باید به ما نگاه کند هر چه تلاش بکنیم با تلاش مان به جایی نمی رسیم.

ولذا ائمه می فرماید «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا» خدایا تو بیا عنایتی کن چشمان قلب ما را منور کن به تو نگاه کنیم تو باید بکنی کار من نیست.

به تعبیر شاعر می گوید:

تا که از جانب معشوق نباشد کششی * کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

لذا می بینیم امیر المؤمنین (سلام الله علیه) هم در «نهج البلاغه» تعبیری دارد می فرماید: « يَا ذِعْلِبُ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ‏»

«فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص138، بَابُ جَوَامِعِ التَّوْحِيد‏، ح4

«ذعلب یمانی» می گوید «هَلْ رَأَيْتَ رَبَّك‏»، می گوید مگر من چیزی که ندیده باشم عبادت می کنم؟ امیر المؤمنین چه می دید ماها نمی بینیم وضو که می گوید:

«کان یتغیر لونه»

رنگ مبارکش تغییر می کند گاهی زرد و گاهی قرمز می شود. عرضه می دارند یا علی چه اتفاقی افتاد؟ گفت می خواهم بروم آن امانتی را که خدای عالم

«عرضَ علی السموات والارض فأبین أن یحملها»

آن امانتی که خدا به آسمان و زمین عرضه داشت نتوانستند قبول کنند

«فاعرضها الانسان فحملها»

ولی به انسان عرضه داشت قبول کرد می خواهم آن امانت الهی را بدهم نمی دانم آیا آن امانت را درست می توانم ادا کنم؟

(إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَينَ أَنْ يحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا)

ما امانت (تعهد، تکليف، و ولايت الهيه) را بر آسمانها و زمين و کوه‌ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند؛ اما انسان آن را بر دوش کشيد؛ او بسيار ظالم و جاهل بود، (چون قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم کرد)!

سوره احزاب (33):‌ آیه 72

پس این نماز فقط چهار تا الفاظ نیست در حقیقت امانت الله است اگر کوچک ترین بی توجهی در نماز کردیم به امانت الهی خیانت کردیم. امانت خدا را درست انجام ندادیم.

 بعد حضرت امیر(سلام الله علیه) می گوید: «وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ»، همان تعبیری که در این جا هست.

یا به تعبیر یکی از شعراء می گوید:

چشم دل باز کن که جان بینی * آن که نا دیدنیست آن بینی

ای روشنی سپیده دم باز آی * وی بینش چشم و اثر باز آی

این بعضی نکاتی بود در ذهن مان آمد در ذیل فرمایشات ائمه (علیهم السلام) عرض کنیم نمی دانیم که آیا مرضی مولا، سرور، تاج سر و صاحب نعمت مان، آن آقایی که تمام دین،‌ دنیا و آخرت مان به دست او هست مقبول شد یا نشد، به خودش واگذار می کنیم ما نمی دانیم!

مجری:

بسیار عالی و زیبا مسیر، مسیر عجیبی است صرف همین عباراتی که الان در مناجات شعبانیه محضر حضرتعالی بودیم «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ» در این جلسه از این جا شروع کردیم از حد بسیار بالایی بحث مان در قله ها آغاز کردیم همچنان هم داریم پیش می رویم «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» قرار است به معدن عظمت برسیم

«فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ» باز یک فاصله ای این وسط هست فاصله «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» فاصله ای شده بین «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» ظاهراً یک وسیله ای تا باز بخواهیم «فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ» برسیم ان شاء الله محضرتان باشیم.

شما بینندگان عزیز و ارجمند هم همراه ما باشید با این عبارت ها، با این کلماتی که از زبان معصومین خارج شد از زبانی افرادی خارج شد که آن ها می دانستند چگونه باید با خداوند خودشان راز و نیاز و مناجات بکنند این ها برای ما ارزش و اهمیت دارد بتوانیم فعلاً هم زبان بشویم و حداقل در این کلمات مشترک بشویم.

تا ان شاء‌ الله دل های ما هم یکی بشود. راه ما هم یکی بشود قلب های ما هم ان شاء الله یکی بشود مسیرمان همان مسیری بشود که سیره مهدوی را در پی خواهد داشت.

(میان برنامه)

مجری:

یا حیدر، یا مددی! عرض سلام مجدد خدمت همه شما بینندگان عزیز «شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)»

الحمدلله همچنان این توفیق را داریم با برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی در خدمت تان هستیم.

حضرت استاد در فرازهای ناب مناجات شعبانیه بودیم لذت می بردیم به این جا رسیدیم که «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» تا به این جا برسد که «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» نسبت به این فراز بشنویم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در رابطه با فرازی که قبلاً اشاره داشتیم نکته ای را در کتاب «توحید شیخ صدوق»، «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ» شاید برای بعضی ها مقداری پذیرش آن سخت باشد مگر می شود خدا را هم دید؟

روایت سنداً صحیحه یا حداقل بگوییم موثقه است. «ابو بصیر» خدمت امام صادق می آید عرض می کند «أَخْبِرْنِي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ هَلْ يَرَاهُ الْمُؤْمِنُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ...»

«حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه) قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ هَلْ يَرَاهُ الْمُؤْمِنُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ قَالَ نَعَمْ وَ قَدْ رَأَوْهُ قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَقُلْتُ مَتَى قَالَ حِينَ قَالَ لَهُمْ- أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنِينَ لَيَرَوْنَهُ فِي الدُّنْيَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَ لَسْتَ تَرَاهُ فِي وَقْتِكَ هَذَا قَالَ أَبُو بَصِيرٍ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُحَدِّثُ بِهَذَا عَنْكَ فَقَالَ لَا فَإِنَّكَ إِذَا حَدَّثْتَ بِهِ فَأَنْكَرَهُ مُنْكِرٌ جَاهِلٌ بِمَعْنَى مَا تَقُولُهُ ثُمَّ قَدَّرَ أَنَّ ذَلِكَ تَشْبِيهٌ كَفَرَ وَ لَيْسَتِ الرُّؤْيَةُ بِالْقَلْبِ كَالرُّؤْيَةِ بِالْعَيْنِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يَصِفُهُ الْمُشَبِّهُونَ وَ الْمُلْحِدُونَ»

التوحيد( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏، (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، ص117

«هَلْ يَرَاهُ الْمُؤْمِنُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» آیا مردم خدا را در قیامت می بینند؟ فرمود بله «وَ قَدْ رَأَوْهُ قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ» امام صادق فرمود قبل از قیامت هم می بینند «فَقُلْتُ مَتَى» کِی؟ «قَالَ حِينَ قَالَ لَهُمْ- أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» خدای عالم در روز أ لست (عالم زر) فرمود آیا من پروردگار شما نیستم؟ «قالُوا بَلى» با خدا دو به دو حرف زدند ‏«ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً» امام صادق تأملی کرد صحبتی نکرد.

«ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنِينَ لَيَرَوْنَهُ فِي الدُّنْيَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ» مؤمنین خدا را در دنیا قبل از قیامت هم می بینند. این نظر ولائی امام صادق است یک نظر ولائی «ابو بصیر»ی که خدا چشم از او گرفت نابینا است.

 فرمود «أَ لَسْتَ تَرَاهُ فِي وَقْتِكَ هَذَا» آیا الان خدا را ندیدی؟ «ابو بصیر» دید نه یک چیز دیگری است اینی که می گویند خدا را نمی شود دید بله با چشم نمی شود دید. کسی بگوید با چشم ببیند کفر است.

چون چشم مادیات را می بیند چشم می خواهد چیزی ببینید باید نوری بین چشم و جسم حائل بشود. به عنوان نمونه خواب می بینید به زیارت امام رضا یا امام حسین یا جاهای مختلف رفتید حرف می زنید منظره ها را می بینید آن جا با چشم می بینید؟ آن جا با زبان با مردم حرف می زنید؟ نه آن جا با چشم دل حقایق را می بینید.

دقت کنیم می گوید یک لحظه خدا را دید می گوید «قَالَ أَبُو بَصِيرٍ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُحَدِّثُ بِهَذَا عَنْكَ» آقا جان اجازه دارم این را برای دیگران هم بگویم که امام صادق یک نظر ولائی کرد من خدا را دیدم «فَقَالَ لَا» نه، تو حق نقل کردن این قضیه را نداری این قضیه از اسرار است.

در مناجات های حضرت امام سجاد در مناجات هشتم که مناجات مریدین هست امام سجاد عرضه می دارد

«فَأَنْتَ لَا غَيْرُكَ مُرَادِي، وَ لَكَ لَا لِسِوَاكَ سَهَرِي وَ سُهَادِي، وَ لِقَاؤُكَ قُرَّةُ عَيْنِي وَ وَصْلُكُ مُنَى نَفْسِي، وَ إِلَيْكَ شَوْقِي وَ فِي مَحَبَّتِكَ وَلَهِي، وَ إِلَى هَوَاكَ صَبَابَتِي، وَ رِضَاكَ بُغْيَتِي، وَ رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي، وَ جِوَارُكَ طَلَبِي، وَ قُرْبُكَ غَايَةُ سُؤْلِي، وَ فِي مُنَاجَاتِكَ رَوْحِي وَ رَاحَتِي»

زاد المعاد- مفتاح الجنان‏؛ نويسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 1110 ق‏)، محقق / مصحح: اعلمى، علاءالدين‏، ناشر: موسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بيروت‏ 1423 ق، ص411

خدایا تنها تو مراد و مقصد من هستی نه غیر تو «وَ لِقَاؤُكَ قُرَّةُ عَيْنِي» دیدار تو نور چشم من است. نور چشم من در دیدار توست «وَ وَصْلُكَ مُنَى نَفْسِي» وصل به تو، متصل شدن به تو آرزوی دل من است. «وَ رِضَاكَ بُغْيَتِي» خشنودی تو مقصود من است. «وَ رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي‏» امام سجاد دارد می گوید مناجات خمس عشر در مفاتیح، مناجات هشتم.

«وَ رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي‏» خدایا دیدن تو حاجت من است. باز دارم می گویم دیدن نه با چشم سر با چشم دل با همان روحی که (وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) اتصال این روح با آن روح که خدای عالم از روز ازل در وجود ما دمیده است. «وَ فِي مُنَاجَاتِكَ رَوْحِي وَ رَاحَتِي» باز در مناجات نهم

«إِلَهِي فَاجْعَلْنَا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِك‏، وَ اجْتَبَيْتَهُ لِمُشَاهَدَتِك‏»

خدایا مرا جزء کسانی قرار بده برای مشاهده جمالت انتخاب کردی یعنی کاری کن که تو را مشاهده کنم. به آن مرتبه شهود برسم.

در مناجات دهم:

«وَ غُلَّتِي لَا يُبَرِّدُهَا إِلَّا وَصْلُكَ، وَ لَوْعَتِي لَا يُطْفِيهَا إِلَّا لِقَاؤُكَ، وَ شَوْقِي إِلَيْكَ لَا يَبُلُّهُ إِلَّا النَّظَرُ إِلَى وَجْهِك‏»

زاد المعاد- مفتاح الجنان‏؛ نويسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 1110 ق‏)، محقق / مصحح: اعلمى، علاءالدين‏، ناشر: موسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بيروت‏ 1423 ق، ص412 و 413

خدایا سوز سینه من را جز وصل به تو خنک و آرام نمی کند. «وَ لَوْعَتِي لَا يُطْفِيهَا إِلَّا لِقَاؤُكَ» آتش درونم را جز با دیدار تو خاموشی ندارد. «وَ شَوْقِي إِلَيْكَ لَا يَبُلُّهُ إِلَّا النَّظَرُ إِلَى وَجْهِك‏» و دیدار تو، علاقه من به تو، حرارت و شوقم جز با نگاه به جمالت خنک نمی شود.

 این ها نمونه هایی از کلمات امام سجاد (سلام الله علیه) است بر این که می شود خدا را دید.

جمله ای که از «علامه طباطبایی» عرض کردم کتابی است به نام «در محضر علامه طباطبایی» کتاب خیلی خوبی است شاید در عمرم از کتاب های که واقعاً از مطالعه اش سیر نمی شوم یعنی اگر ده ساعت این کتاب دستم باشد مطالعه کنم جز این که کاری داشته باشم بخواهم بروم این کتاب از آن کتاب هایی است که سیر شدنی نیست.

«در محضر علامه طباطبایی»، صفحه 12 سوال سوم چگونه ممکن است انسان محدود به خداوند متعال که نا محدود است علم پیدا کند؟ جواب: محدود به اندازه خود به نا محدود علم پیدا می کند مانند دریچه ای که نور به آن می تابد و به اندازه خود نور می گیرد این خیلی ساده است.

 سوال: با این که معلوم، نا محدود و غیر متناهی است که ما هستیم چگونه محدود به آن علم نا محدود احاطه پیدا می کند؟

در این جا جوابی است مقداری شرح آن امکان پذیر نیست عبارت ایشان را می خوانم آن های که اهل دل هستند ان شاء الله بروند این کتاب را هم تهیه کنند ببیند.

 «علامه طباطبایی» جواب می دهد چون وجود محدود، وجود رابطی و قائل به حق است ما عین ربط به خدا هستیم. همان طوری که نور خورشید عین ربط به خورشید است وجود ما هم عین وجود ربطی به خدای عالم و قائم به وجود او هست. در واقع علم او معلومِ حق است. هر چه علم دارم خدای عالم به علم من، علم دارد هم به وجود من علم دارد هم به علمِ من، علم دارد در نتیجه هم به معلوم خود علم پیدا می کند. بر این باید در واقع نا محدود به نا محدود علم پیدا می کند و اشکال مرتفع می شود.

نکته خیلی ظریفی است ولی عرض کردم خیلی سخت است.

نکته ای در این جا بگویم باز برای اهل دل این هم اجازه بدهید از «علامه طباطبایی» عرض کنم «در محضر علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه)» خدا جناب آقای «محمد حسین رشاد» را حفظ کند. مرحوم «علامه طباطبایی» چیزهایی در این جا گفت که در «المیزان» و کتاب های دیگرش هم نفرموده است. شاید در بعضی از کتاب هایی که خاص برای شاگردان ویژه دارد آن جا آورده باشد.

سوال: می گوید در روایت داریم

«إِذَا انْتَهَى الْكَلَامُ إِلَى اللَّهِ فَأَمْسِكُوا.»

وقتی حرف به خدا رسید دیگر آن جا حرف نزنید

«لا تفكّروا في ذات اللَّه.»

در ذات خدا حرف نزنید چون ذات، حتی برای اولیاء الهی و انبیاء هم نا معلوم است.

«وَ تَكَلَّمُوا فِيمَا دُونَ الْعَرْشِ وَ لَا تَكَلَّمُوا فِيمَا فَوْقَ الْعَرْش‏»

تفسير القمي؛ قمى، على بن ابراهيم، محقق/ مصحح: : موسوى جزائرى، طيّب‏، ناشر: دار الكتاب، ج1، ص26

 

به پایین تر از عرش حرف بزنید از مافوق عرش حرف نزنید یعنی هرگاه سخن به خدا رسید لب فرو بندید در ذات خدا میاندیشید، پیرامون زیر عرش سخن بگویید. در رابطه با بالای عرش سخن نگویید.

 جواب: بیان معارف توسط ائمه (علیهم السلام) در توحید و معارف در حد اعلاء است آن های که مقداری اهل دل هستند دقت کنند. آن های که واقعاً می خواهند به آن بالا برسند.

برای نمونه امیر المؤمنین سخنانی در رابطه با توحید و متن ذات حق گفته است که در کلام اوحدی از مردم نیست؛ بنابراین نهی از تکلم در ذات در این روایت متوجه کسانی است که توانایی توصیف ذات را «کما هو حقه» آن گونه که حق ذات ایجاب می کند. و توصیف آن ها تشبیه و کفر است و اشکال متوجه مستمعین هم نیست.

زیرا در پای منبر حضرت امیر به هنگام خطبه و بیان معارف، افراد مختلف بودند بنابراین بیان معارف توسط اهل معرفت یا کسانی که نظیر ائمه (علیهم السلام) هستند اشکال ندارد. نهی و اشکال فقط متوجه گویندگان غیر لایق هستند.

 خدا هم در قرآن می گوید:

(سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ)

منزه است خداوند از آنچه توصيف مي‌ کنند. مگر بندگان مخلص خدا!

سوره صافات (37): آیات 159 و 160

خدا منزه است از هرگونه توصیفی (إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ) این توصیف از ذات، صفات، اسماء و افعال همه را می گیرد. (عَمَّا يصِفُونَ) نگفته (عَمَّا يصِفُونَ) در صفت، (عَمَّا يصِفُونَ) در فعل نه مطلق!

بعد ایشان در این جا دارد که محدود به اندازه خود به نا محدود علم پیدا می کند. ایشان می گوید پای منبر امیر المؤمنین (سلام الله علیه) افرادی نشستند امیر المؤمنین این همه بالای منبر از ذات حق سخن گفت الی ماشاء الله آن ها فهمیدند یا نفهمیدند؟

 «توحید شیخ صدوق» را ببینید که از اول تا آخر در رابطه با ذات حق، صفات حق و افعال حق آمده است آن جا ائمه (علیهم السلام) برای عموم مردم خیلی از مسائل را مطرح نمی کردند. ولی امیر المؤمنین (سلام الله علیه) بالای منبر خیلی از مسائل را مطرح می کردند چه بسا افرادی هم که آن جا نشسته بودند تعدادی از این ها متوجه نمی شدند.

همان طوری که وقتی حضرت می فرماید از من سوال کنید قبل از این که از میان شما بروم به راه های آسمان آگاه تر هستم تا راه های زمین «سعد» پدر «عمر سعد» بلند شد دو نوع نقل شد بارها دوستان شنیدند. یک جا گفت یا علی الاغ من در طویله است چند تا مو دارد؟ بعضی ها می گویند پرسید در ریش من چند تا مو وجود دارد؟ امیر المؤمنین مثلاً صد هزار تا بگوید می گوید بیا بشمار!

 می گویند از «ملا نصرالدین» سوال کردند ناف زمین کجاست؟ گفت آن جایی که میخ طویله الاغم را زدم قبول نداری متر کن ولی حضرت فرمود اگر بخواهم بگویم می گویم ولی قطعاً هم می دانست. نه تنها تعداد ریش او، حتی امیر المؤمنین می توانست بگوید ضخامت و طول موهای تو چقدر است؟ همه این ها را می دانست.

ولی فرمود «سعد» در گهواره خانه ات گوساله ای هست فرزندم حسین را به قتل می رساند که عبارت از «عمر سعد» باشد. این را بارها به «عمر سعد» می گفتند، می گفت استغفر الله زبانت را گاز بگیر من حسین را بکشم؟ فدایی حسین هستم تمام زندگیم فدای خاک پای امام حسین است. ولی دنیا چه می کند؟

وقتی «عبید الله»، «عمر سعد» را خواست حکومت «ری» را به او پیشنهاد کرد گفت «عمر سعد» بهای سنگینی دارد گفت چه است؟ قتل امام حسین، می گویند «عمر سعد» به خانه رفت مدام فکر می کرد امام حسین را بکشم جهنم چه کار کنم؟ جواب پیغمبر را چه بدهم؟ جواب علی و حضرت زهرا را چه بدهم؟ از این طرف حکومت «ری» از دستم می رود نزدیک های صبح خسته شد گفت:

«وما عاقل باع الوجود بدین»

فعلاً حکومت «ری» نقد است شفاعت پیغمبر نسیه هست امام حسین را می کشم بعد از آن توبه می کنم کار تمام می شود. امام حسین هم در روز عاشوراء گفت «عمر سعد» به حکومت «ری» نمی رسی تعبیری از امام حسین (سلام الله علیه) هست خیلی عجیب است.

 می گویند امام حسین در «کربلاء» یک جا با صدای بلند گریه کرد آن هم بالای سر فرزند رشیدش علی اکبر بود. وقتی دید اربا اربا، قطعه قطعه شد آن چنان ناله و گریه کرد دشمن صدای ناله او را شنید و «عمر سعد» هم دارد تماشا می کند. جمله ای به «عمر سعد» گفت فرمود «عمر سعد»

«قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي‏»

خدا دلبند تو را نابود کند خدا داغ فرزندت را در دلت بگذارد همان طور که داغ فرزندم را به دلم گذاشتی.

اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى‏؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى- فهرى زنجانى، احمد (تاريخ وفات مؤلف: 664 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: جهان‏، تهران: 1348 ش، ص113

«مختار» وقتی قیام کرد «مختار» داماد «عمر سعد» است دستگیر کرد به پسر «عمر سعد» گفتند پیش دائیت برای شفاعت برو شاید پدرت را نکشد. پیش دائیش آمد شفاعت کند وقتی «مختار» چشمش به خواهر زاده اش افتاد یاد نفرین امام حسین افتاد که فرمود «عمر سعد» داغ دل فرزندم را در دلم گذاشتی خدا داغ دل فرزندت را در دلت بگذارد. دستور داد جلوی چشم «عمر سعد» اول پسرش را به قتل برسانند کشته شدن فرزندش را با چشمش ببیند بعد خودش را بکشد.

ما تجربه کردیم در این دیر مکافات * با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

امیدواریم که ان شاء الله به حول و قوه الهی «نتانیاهو و ترامپ» و یارانش که امروز با آل علی در افتادند دامن شان را به خون یکی از عزیزترین عزیزان صدیقه طاهره آلوده کردند رهبر یک کشور، ولی فقیه یک کشور خیلی کار بزرگی بود از دیوانگی بالاتر بود. البته این ها عقل و شعور ندارند با «پاپ اعظم» هم در افتاد هر چه از دهانش در می آید به او هم توهین می کند برای این ها هیچ مهم نیست.

 ولی یقین داریم

ما تجربه کردیم در این دیر مکافات * با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

بارها گفتم موفقیت عزیزان ما در جبهه ها بویژه این که عزیزان ما این جرأت را پیدا کردند تمام منافع «آمریکا» را در منطقه زیر آتش گرفتند. حتی برای خود من باور کردنی نبود مثلاً رزمندگان ما به جایی برسد تمام پایگاه های «آمریکا» در منطقه را نابود کنند.

 ولی خون پاک این سید بزرگوار جوشش کرد و این اتفاق افتاد. ان شاء الله یقین داریم همان طوری که خدای عالم فرعون را در اوج قدرت نابود کرد نمرود را در اوج قدرت نابود کرد «ترامپ» و امثال او را در اوج قدرت آن چنان نابود کند که در تاریخ بماند و در کتاب های درسی دبستان، دبیرستان و دانشگاه به عنوان یک حادثه بزرگ قرن 21 کاملاً مطرح بشود هیچ شک و شبهه ای نداریم.

بخواهیم بحث دوم را شروع کنیم نتوانیم حق مطلب را ادا کنیم ان شاء الله برای شب جمعه بعدی به شرط حیات بماند.

روی «حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» خیلی حرف دارم دیده های دل ما «أَبْصَارُ الْقُلُوبِ» چشم دل ما حجاب های نورانی را پاره کند. نه حجاب های ظلمانی اولاً حجاب چه است؟ حجاب های ظلمانی چه است؟ حجاب های نورانی چه است؟

ان شاء الله این را با استفاده از آیات قرآن، احادیث اهل بیت و اگر بتوانیم اشعاری هم از عرفاء و ... بیاوریم در این طور موارد دوست دارم کلمات امام سجاد (سلام الله علیه)، ائمه (علیهم السلام) با آیات قرآن، احادیث اهل بیت و بعضی از اشعار زیبایی که «وفی الشعرِ سِحرٌ» ضمیمه اش کنیم.

وقتی یک شعر از بعضی از عرفاء در کنار این چیزها قرار می گیرد همان طور که رسول اکرم به «حصان ابن ثابت» وقتی شعری در رابطه به امیر المؤمنین عرض کردند حضرت فرمودند جبرئیل روح الأمین در زبان تو دمید و این اشعار را گفتی.

 بعضی از اشعار بزرگان این چنین است انسان وقتی تکه های از اشعار بزرگان و عرفای بزرگ را گوش می دهد همان طور که آیات قرآن قلب ما را مورد اثر قرار می دهد آن های که اهل دل، ‌اهل قرآن و اهل روایت هستند اشعارشان بر گرفته از مضامین آیات و روایات است این چنین در قلب آدم اثر می گذارد.

مجری:

ان شاء الله باشیم و از محضرتان استفاده بکنیم پس وعده برای این عشق بازی عارفانه برای جلسه آینده در محضر بینندگان عزیز و ارجمند هم خواهیم بود. فعلا تماس‌های بینندگان عزیز را داشته باشیم اولین تماس آقای «آقاجانی» از «قم» پشت خط ارتباطی هستند سلام علیکم بفرمایید.

(تماس بینندگان برنامه)

بیننده: (آقای آقاجانی از قم – شیعه)

بسم الله الرحمن عرض سلام و ادب خدمت مجری محترم و آیت الله حسینی قزوینی! سوالی که داشتم حدیثی معروف در «صحیح مسلم»، جلد 1، صفحه 86، حدیث 131 آمده است آقا امیر المؤمنین نقل می کند پیامبر فرمود: «لَا يُحِبُّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَ لَا يُبْغِضُنِي إِلَّا مُنَافِق‏»؛ جز مؤمن کسی من را دوست نمی دارد و جز منافق کسی با من دشمنی نمی کند.

باز در منابع اهل سنت روایات دیگری هم هست مثلاً در «مستدرک علی الصحیحین، معجم کبیر طبرانی، مجمع الزوائد» با سند صحیح و آقای «سیوطی» در «تاریخ الخلفاء»، صفحه 134 می گوید این حدیث صحیح است آقا رسول الله گفتند که

«مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ أَحَبَّنِي، وَ مَنْ أَحَبَّنِي فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ، وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً فَقَدْ أَبْغَضَنِي، وَ مَنْ أَبْغَضَنِي فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّه‏.»

هر کس امیر المؤمنین را دوست داشته باشد من را دوست دارد و هر کس من را دوست داشته باشد خدا را دوست دارد و هر کس با امیر المؤمنین دشمنی کند با من و با خدا دشمنی کرده است.

سوالی که بنده داشتم این است بعضی وهابی ها شبهه می کند در زمینه این روایت، آن ها برای بزرگان خودشان هم بعضاً روایاتی جعل کردند. مثلاً در «صحیح بخاری» گفتند هر کس «انصار» را دوست داشته باشد مؤمن است و هر کس با «انصار» دشمنی کند منافق است.

خود «انصار» با امیر المؤمنین یک جاهایی دشمنی کردند سوالی که دارم این هست چه تفاوتی بین این روایاتی که برای امیر المؤمنین هست و روایاتی که این ها برای «انصار» و بقیه صحابه جعل کردند و گفتند اگر استاد تفاوتش را بیان کنند و احادیث که در رابطه با محبت امیر المؤمنین هست بیشتر توضیح بدهند ممنون می شوم. التماس دعا یا علی مدد!

مجری:

سلامت باشید تشکر از تماس تان. تماس بعدی آقای «رضایی» از «کرمانشاه» سلام علیکم بفرمایید.

بیننده: (آقای رضایی از کرمانشاه – شیعه)

سلام عرض و ادب خدمت آیت الله قزوینی و مجری محترم. سوالم در باب عروسی حضرت قاسم ابن الحسن در «کربلاء» است، خواستم بدانم این مطلب از نظر تاریخی صحیح هست یا جعل شده است؟

مجری:

موفق باشید خدا نگهدارتان، حضرت استاد در خدمت تان هستیم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

جناب آقای «آقاجانی» در رابطه با حضرت امیر:

 «لَا يُحِبُّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَ لَا يُبْغِضُنِي إِلَّا مُنَافِق‏»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج1، ص86، ح78

«من أحب عليا فقد أحبني ومن أحبني فقد أحب الله ومن أبغض عليا فقد أبغضني ومن أبغضني فقد أبغض الله رواه الطبراني وإسناده حسن»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج9، ص132

 

«مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ أَحَبَّنِي»؛ حکم روی فرد رفته است یعنی هر کس این علی را دوست داشته باشد من را دوست دارد و هر کس این علی را دشمن بدارد من را دشمن دارد.

 در رابطه با «انصار» روی وصف رفته است. از نظر ادبیات عرب فرق از زمین تا آسمان است جایی که حکم روی فرد یا وصف برود. در رابطه با «انصار» «مَنْ أَبْغَضَ الأنْصار فَقَدْ أَبْغَضَنِي» یا « مَنْ أَحَبَنی أنْصار فَقَدْ أَحَبَنی»، أنصار بِما هوَ أنصار یعنی انصار را از آن جایی که پیغمبر را یاری کرده اند اگر دشمن بدارد منِ پیغمبر را دشمن داشته است.

 پس در رابطه با «انصار» به قول ادبیات عرب تعلیق حکم بر وصف است می گوییم «أکرِم زید العالم» زیدِ عالم را اکرام کن؛ این جا حکم روی عالم رفته است زیدی که این چنین صفت دارد عالم است.

اگر روزی علم از «زید» منقضی شد حافظه اش پاک شد علمش نابود شد آیا باز هم می شود اکرام کرد؟ نه می گویند تعلیق حکم بر وصف است. وصف مادامی که هست حکم هست مادامی که وصف نیست صفت و حکم هم نیست شاید مقداری پیچیده هست شاید برای بعضی ها سخت باشد.

در رابطه با «انصار» می گوید «بما هو أنصار» مادامی که این ها پیغمبر را یاری می کنند کسی این ها را دشمن بدارد دشمن خداست هیچ شک و شبهه ای نیست. اگر یک روزی این «انصار» دست از نصرت پیغمبر کشیدند باز می توانی بگویی محبت انصار، محبت خداست؟ دشمنی انصار، دشمنی خداست؟ نه.

«انصار» افرادی بودند در داخل شان منافق وجود داشت آیا این حکم آن ها را هم می گیرد؟ نه قطعاً نمی گیرد از انصار کسی بودند در «سقیفه بنی ساعده» بساط پهن کردند حق علی را ضایع کنند باز هم می گوییم اگر کسی «انصار» را دشمن بدارد خدا را دشمن داشته اگر این طور باشد اولین کسی که این حکم شامل حالش می شود خلیفه اول و دوم هستند.

مگر در «سقیفه بنی ساعده»، «حباب ابن منذر» را آقایان «مهاجرین» نزدند دهان شان را خرد کردند مگر خلیفه دوم در «سقیفه» نگفتند

«قتل الله سعداً، اقتلوه فإنه منافق»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج20، ص13

«سعد ابن عباده» را بکشید او منافق است این حدیث کجا رفت؟ آقایان «وهابی» به ما جواب بدهند پیغمبر فرمود «مَنْ أَبْغَضَ الأنْصار فَقَدْ أَبْغَضَنِي» جناب عمر هم در «سقیفه بنی ساعده» می گوید «أقتلوا سَعداً فإنَّهُ مُنافِق»، «سعد» را بکشید او منافق است این جا چه کار باید کرد؟ پس اگر بنا باشد این حکم باشد دفعه اول متوجه خلفای آقایان است!

ولذا همان جوابی که عرض کردم تعلیق حکم بر وصف است در تعلیق حکم بر وصف، حکم روی وصف رفته است مادامی که این وصف هست حکم هست؛ وصف رفت حکم هم می رود.

در رابطه با عزیزمان آقای «رضایی» در یک جمله عروسی حضرت قاسم در «کربلاء» دروغ است دروغ است دروغ است میلیون مرتبه دروغ است نه یک مرتبه!!

هیچ سندی نداریم این در حقیقت توهین به مقام امام حسین (سلام الله علیه) است. حضرت سید الشهداء از اول روز عاشوراء، جنگ ابتدا تن به تن بعد از او جنگ گروهی شروع شد این که امام حسین (سلام الله علیه) فرصتی پیدا کند بساط عروسی بچیند اصلاً این با مقام سید الشهداء نمی سازد.

آن چه که ذهنم هست از فرمایشات اگر اشتباه نکنم «شهید مطهری» هست این ها در کتاب «روضة الشهداء» آقایی در «هند» چیزهایی را جعل کرده بود برای این که بخواهند روضه سید الشهداء را مخدوش کنند. یک سری حرف هایی را به امام حسین نسبت بدهند در انظار عمومی، مقام امام حسین را پایین بیاورند این قصه از این کانال بود.

ولذا امروز هم خیلی از «یهودی» ها و ... دنبال این هستند که عزاداری امام حسین را با نقل بعضی از مطالب سخیف، سبک بی اهمیت جلوه بدهند جوان ها و تحصیل کرده ها را نسبت به این قضایا بدبین کنند.

این ها به هیچ وجه صحیح نیست و این که مرحوم «دربندی» هم در کتاب «اسرار الشهداء»شان آوردند نمی دانیم قضیه اش چه بوده است، به ایشان جسارت نمی کنیم ولی می گوییم این قضیه دروغ است دروغ است دروغ است!

مجری:

تشکر می کنیم از محضرتان استفاده کردیم، همچنین تشکر می کنم از همه بینندگان عزیزی که تا این جای برنامه همراه ما بودند و شبکه خودشان، شبکه حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) را مشاهده کردند.

 ان شاء الله بتوانیم مباحثی را که آغاز کردیم تا بتوانیم به اخلاق علوی و سیره مهدوی خودمان را نزدیک بکنیم بهتر دریابیم و در ظهور حضرت در کنار حضرت و پا در رکاب آن حضرت باشیم. موفق مؤید و منصور باشید تا دیدار آینده خدا نگهدار!

 


اخلاص و بندگی در دیدگاه ائمه معصومین علیهم السلام( مناجات اهل بیت علیهم‌السلام)>

اخلاق علوی بندگی مناجات اهل بیت مناجات شعبانیه مقام وصل کمال انقطاع دیدن خداوند روح چشم قلب ذات خداوند علامه طباطبایی